تبلیغات
حبیب یار (سیدمهدی جلالی)

حبیب یار (سیدمهدی جلالی)
لَیتَ شِعری اَینَ استَقَرَّت بِکَ النَّوی
اَللّهُمَّ اشفِ اُمیّ بِالفَرَج





تاکه فهمید که این سر ،سر باباست تبسم کرد و...

در خیالش پدری با گل لبخند تجسم کردو....

دست انداخت به دور سر بابا و لبش را بوسید

چشمه ی کوثر از آن چشم ورم کرده ی او می جوشید


با همان چشمه ی کوچک لب خونین پدر را شست و...

در همان حال ترک های جدیدی روی لبها جست و...

گفت در حسرت یک بوس ز لبهای تو بابا هستم 

آه ، با دیدن لبهات زدم روی لبم با دستم

در همان حال که می شست لب قاری قرآنش را 

دید در بین ترکهای لبش تکه ی دندانش را 

دید یک تکه ی دیگر ولی هم رنگ همان دندان نیست

آه ، فهمید که این تکه ی چوب است از آن دندان نیست

خواست سر را به بغل گیرد و بر دامن خود بگذارد

زخم بازوش چنان تیر کشیدآه، نشد بردارد

با تماشای لب و تکه ی دندان پدر هق هق کرد

باهمین غصه بغل کرد سرش را و کنارش دق کرد





التماس دعای فرج
حبیب-زمستان93 




برچسب ها: شهادت حضرت رقیه، زبان حال حضرت رقیه، شعر حضرت رقیه، روضه حضرت رقیه،
[ شنبه 18 بهمن 1393 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ admin ]
درباره وبلاگ

بنامش
برایش
بیادش
مینویسم که انشالله سرمایه ای شود در بازار دنیا و آخرت.
آخرنفهمیدم دلم دیوانه کیست
گشتم به دنبالت ولی ازتو نشان نیست
من شعرمیگویم به امیدشبی که
دردفتر شعرم گذاری نمره ی بیست
نویسندگان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
............................................ .................................
حدیث اشك | اشعار اهل بیت (ع)
................................. ............................ .................................. ..............................
.......................................... ................................ ................................. .....................